زبان ترکی چقدر تحت تاثیر زبان فارسی قرار گرفته؟
نویسنده : فریما دستیار
زبان ترکی رایج در آذربایجان و ترکیه امروزی، بعد از زبان ازبکی، دومین زبان از زبانهای ترکی است و بیشترین تأثیر را از فارسی گرفته. این تأثیر بیشتر در واجشناسی، مجموعه واژگان و ساختار زبانی دیده میشه. تأثیر عناصر زبانهای ایرانی بر ترکی اغوزی دقیقا از نقطه شروع این ماجرای تاریخی یعنی آسیای میانه آغاز شده. بنا به تاریخچه کوتاهی که درباره حکومت ترکان گفته شد باید متوجه شده باشید که قبایل صحرانشین تا قبل از آشنایی با تمدنهای بزرگ، سیستم درباری و دیوانی نداشتن و به طور کلی با تشکیلات یک حکومت پایدار آشنا نبودن. بنابراین ترکان و مغولان هم درست مثل اعراب و سایر قبایل صحرانشین به دیوانسالاران باتجربه ایرانی نیازمند بودن که این سیستم جدید رو براشون اداره کنن و به همین دلیل هم بود که قرنها طول کشید که بتونن این اصول رو از ایرانیها یاد بگیرن و برمبنای اون، برخی از این دستورالعملها رو به زبان خودشون ترجمه کنن.
از اونجایی که خیلی از این واژهها از اساس در دیوانسالاری ایرانی شکل گرفته بود، معادلی در زبان ترکی و عربی نداشتن، بنابراین مستقیماً به شکل اصلی خودشون وارد این زبانها میشدن.برای بهتر نشون دادن این تا ثیرگذاری باید وارد دوره بعدی تاریخ سیاسی منطقه بشیم که میشه گفت به همراه قدرت سیاسی، بزرگترین جدال زبانی تاریخ فارسی/ترکی رو هم با خودش به همراه آورد:
شنیدن اپیزود ایران و ترکان در کست باکس
در فاصله زمانی سقوط سلجوقیان روم، درگیریها با مسیحیان بیزانسی و حمله مغولها یک حکومت ترکنژاد در آناطولی ظهور کرد که قرار بود به زودی بازی قدرت رو برای همه جهان تغییر بدن. حکومت عثمانیها وارث همهجانبه حکومت سلجوقیان روم در آناطولی بودن که تشکیلات حکومتی و دیوانسالاری ایرانیشون رو به ارث بردن. ما در اینجا هم میبینیم که زبان فارسی در دورهای طولانی، زبان رسمی دربار سلاطین عثمانی بود و دیوان رسمی این حکومت به زبان فارسی اداره میشد. روی دیوارسراها و تزیینات کاخهای شاهان سلجوقی و عثمانی، ابیات شاهنامه و تصاویر رزمها و بزمهای ایرانی دیده میشد و تمام نامهها و فرامین در این دوره به زبان فارسی بود.
“ سلجوقیان و بعدها عثمانیان در آناطولی به شاهنامه علاقه خاصی داشتند و دیوارهای کاخ خود را با تصویری از داستانهای شاهنامه مزین کرده و نام شاهزادگان خود را همنام شاهان و پهلوانان شاهنامه میگذاشتند..” (محمد امین ریاحی، ۱۳۶۹، زبان و ادبیات فارسی در قلمروی عثمانی، تهران: پاژنگ، صص ۳۹-۳۸) شاهنامه خوانی هم در بین شاهزاده های عثمانی رایج بوده و هم در بین مردم. شبیه به ایران که نقال و قصه خوان شاهنامه داشتن در آناتولی هم نقالان قصه های شاهنامه را برای مردم بازگو میکردند.
این شرایط بعد از به سلطنت رسیدن شاه اسماعیل اول و قدرت گرفتن خاندان ایرانی نژاد و ترکزبان صفویه ادامه پیدا کرد و تا جایی پیش رفت که بعد از جنگ چالدران به دلایل مختلف از جمله دشمنی سیاسی و مذهبی عثمانیها با حکومت صفوی،فارسی کم کم مورد غضب ترکها قرار گرفت. البته این دشمنی و در ادامه جایگزینی زبان، چیزی حدود ۴ قرن طول کشید و زبان فارسی تا قرن نوزدهم نفوذ خودش رو در دربار سلاطین عثمانی حفظ کرد.بد نیست اینجا در مورد به مکاتبات معروف بین سلطان سلیم عثمانی و شاه اسماعیل صفوی اشاره کنیم. مثلا شاه اسماعیل در بیست و سوم محرم سال ۹۲۰ نامهای برای سلطان سلیم اول عثمانی فرستاد (فارسی) و در این نامه نوشته بود:
اگر مرد است به میدان بیاید تا ما هم از انتظار نجات یابیم.
او به همراه این نامه یک دست لباس زنانه با چارقد برای سلطان سلیم فرستاده بود. سلیم هم در نامه مورخ جمادی الاخر پاسخ دندان شکنی به این نامه داد و نوشت:«دعوتت را اجابت کردیم و پس از طی طریق طولانی و قطع منازل وارد کشورت شدیم. اما اثری از تو در میدان نمیبینیم. مملکتی که به دست سلاطین است، به منزلهٔ زن عقدی آنان است. کسی که مرد است و شجاع، حاضر نمیشود که دست غریبه به آن برسد. حال آنکه مدت زمانی است که سربازان من وارد کشورت شدهاند و خبری از تو نیست… اگر بیش از این پنهان شوی، مردی حرامت باد! در این صورت به جای مغفر (کلاهخود آهنی) چارقد و به جای زره چادر شب بگذار و سودای شاهی و سرداری از سر به در کن»
نقاشی جنگ چالدران بر دیوار کاخ چهل ستون اصفهان
متن این نامه که به زبان فارسی نوشته شده عیناً در منشآت فریدون و تاجالتواریخ نقل شده.
دلیل تسلط سلطان به زبان فارسی این بود که در دربار عثمانی ادیبان ایرانی ای بودن که به شاهزادگان عثمانی ادبیات فارسی تعلیم میدادن. تعداد زیادی از سلاطین عثمانی از کودکی زبان فارسی رو یاد گرفته بودن و ذوق شاعری داشتن. مثلاً سلطان محمد فاتح که بزرگترین پیروزی تاریخ عثمانیها یعنی فتح قسطنطنیه رو در سال ۱۴۵۳م رقم زد، تحت تاثیر شاعران فارسیزبان بود و در تاریخ هست که وقتیکه محمد فاتح بعد از فتح قسطنطنیه واون پیروزی بزرگ وارد کلیسای ایاصوفیه شد، در لحظه شعری به زبان فارسی گفت که:
پرده داری می کند در قصر قیصر عنکبوت/ بوم، نوبت می زند بر تارم افراسیاب
و جالب اینکه سلطان عثمانی داره از یکی از قصههای شاهنامه مثال میاره تا به ناپایداری دنیا اشاره کنه. و ما با این اسناد تاریخی میتونیم ببینیم که زبان فارسی تا چه اندازه در تربیت فکری سلاطین عثمانی موثر بوده و سلطان محمد انقدر با زبان فارسی راحت بوده که تونسته افکار و احساساتش رو در اون لحظه مهم زندگیش با زبان فارسی بیان کنه. یاداوری کنم ها. بشنوید اینجا اقای رجب اردوغان دریک سخنرانی داره همین ماجرا رو تعریف میکنه و شعر محمد فاتح رو میگه.
حتی سلطان سلیم دوم با اینکه از ایران و ایرانی متنفر بود و دشمنی آشکاری با صفویها داشت، نظری به شعر حافظ شیرازی داشته و میگه:
اگر آن ترک افرنگی به دست آرد دل ما را/ به خال هندویش بخشم ستانبول و کتالا را
کتیبه بر ورودی کاخ توپکاپی استانبول با مطلع و ابیات فارسی
در اون دوره در دربارعثمانی سه زبان استفاده میشده، ترکی، فارسی و عربی. یاد گرفتن زبان فارسی در کنار زبان عربی بخشی از برنامه تربیتی این شاهزادهها بود. دو کشوری که رسماً با هم در جنگهای عقیدتی و سیاسی بودن! یکی میگفت ما بزرکترین پادشاهی اهل سنت هستیم و دیگری هم میگفت ما بزرگترین پادشاهی شیعه هستیم. و سر مذهب و قلمرو با هم جنگ داشتن که بماند همین جنگهای فرسایشی چقدر انرژی از این دو کشور گرفت و چقدر به هر دو صدمه زد. الان هم اگر به بناهای تاریخی استانبول برید به کاخ توپکاپی، به مساجدش برید، میبینید عثمانیها جلوی هر مکان تاریخی همون موقع یک کتیبه هم میساختن که هنوز هم این کتیبه ها هستن. توی اون کتیبه ها شعرهای فارسی یا مخلوط فارسی و ترکی رو میتونید ببینید.
یک نکته خیلی مهم رو باید اینجا بگم و اون هم اینکه: صفویان جزء سلسلههای ترکنژاد محسوب نمیشن بلکه،ایرانیانی هستن که به زبان ترکی صحبت میکردن. شاهان صفوی از بدو تولد دوزبانه بودن و برای ارتباط گرفتن با قزلباشان که پایههای سیاسی و نظامی حکومتشون رو تشکیل میدادن از زبان ترکی استفاده میکردن. به زبان ساده یعنی، خاندان صفوی در اثر ارتباط با قبایل ترک، ترکیزه شده بودن اما به لحاظ نژادی صفویها (برخلاف ترکان عثمانی) به یک خاستگاه ترکی یا مغولی تعلق ندارن و اصالتاً ایرانی هستن.
روند ترکی سازی زبان در آذربایجان بعد از آغاز سلطنت حاکمیتهای ترک شروع شد، در دوران مغول پایتخت ایران سلیمانیه، تبریز و مراغهاست بنابراین یک تجمع بزرگی از قبایل ترک در این مناطق متمرکز شدن و همین مسئله فارسی زبانها رو به تدریج در بین ترک زبانان در اقلیت قرار میده. به این اتفاق در تاریخ ایران غربی و اناطولی میگن: ترکسازی!
تماشای ویدئوی ترکزبان شدن ترکیه در یوتیوب داکس
در پایان دوره تیموریان ما آق قویونلوها و قره قوبونلوها رو داریم که اونها هم ترک نژاد هستن و پایتختشون تبریزه و در آخر هم صفویان روی کار میان که با وجود اینکه ترک نیستن هم ترکی حرف میزنن. بنابراین، همینطور که میبینید یاد گرفتن زبان ترکی برای مردم اون ناحیه دیگه اجتنابناپذیر شده و مردم چه ترک نژاد و چه غیر ترک برای رتق و فتق امور عادیشون هم باید ترکی رو یاد میگرفتن و به همین ترتیب هم روند اضمحلال فارسی ( و پهلوی در آذربایجان) رقم خورده. ما فقط درباره طبقه محدود حاکمیت حرف نمیزنیم، گروههای جمعیتی ترک همراه با تغییر حکومت مهاجرت هم میکردن. یعنی ده تا قبیله ممکن بود بیان و در شهر جدید ساکن بشن بنابراین توازن زبانی شهر هم به هم میخوره و هر کسی با همنژاد و هم قبیله خودش به زبان خودش حرف میزنه.
آمیختگی فارسی و عربی، کاخ توپکاپی استانبول
این موضوع فقط محدود به آذربایجان هم نیست. در مورد قزوین هم مثلاً همین اتفاق در دوره صفویه افتاده و وقتی شاه طهماسب پایتخت رو از تبریز آورد به قزوین کلی از قبایل قزلباش مهاجرت کردن و قزوین هم عملاً بخشی از جمعیتش ترک و ترکزبان شد. همونطور که گفته شد، ازونجایی که ترکی تا این زمان هیچوقت زبان رسمی و علمی نبوده، پتانسیل این رو نداشت که به یکباره چنین مسئولیت بزرگی رو به دوش بکشه بنابراین برای اینکه حق مطلب ادا بشه و جایگزینی با سرعت بیشتری اتفاق بیوفته، خیل عظیمی از لغات عربی و فارسی به زبان ترکی سرازیر شدن.
تماشای ویدئوی ترکزبان شدن آذربایجان ایران در یوتیوب داکس
در قرن پانزدهم میلادی، زبان عثمانی، یعنی همین زبانی که آمیخته به عربی و فارسی بود به عنوان زبان رسمی امپراتوری ترکان درومد. این ماجرا در قرون اخیر مورد توجه مخالفان زبان فارسی هم قرار گرفت و زمانیکه عثمانی در نیمه دوم سده هجدهم یک قیام همهجانبه علیه زبان فارسی رو در پیش گرفت،«نامق کمال»شاعر ترکزبان، پیشنهاد داد که آموزش زبان پارسی باید بطور کامل متوقف بشه تا مردم در تمام قلمروی عثمانی فقط به زبان واحد ترکی صحبت کنن و بنویسن. بنابراین، به تدریج(حدودا از نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی) بنا به مقاومت افراطی در مقابل زبان فارسی و فرهنگ ایرانی، این دو کشور به اختلاف خوردن و تاثیراتشون روی همدیگه هرروز کمرنگ و کمرنگتر شد. در سال ۱۹۲۷ به دستور آتاتورک، گروهی مأمور شدن که زبان ترکی رو از واژههای عربی و فارسی پاک کنن. خط ترکی در این دوره از الفبای عربی به لاتین تغییر کرد و استفاده از رسمالخط عربی کلا ممنوع شد. تدریس زبان عربی و فارسی در تمام مدارس ترکیه و حتی سلام و علیک به زبان عربی هم ممنوع شد.






